|
|
|
|
|
صبح می ری سر کار شب می آی
صبح می ری سر کار شب می آی صبح می ری سر کار شب می آی . . . . . . . صبح می ری سر کار شب می آی صبح می ری سر کار شب می آی صبح می ری سر کار شب دیگه نمی آی or صبح می ری سر کار شب می آی صبح دیگه نمی ری سر کار آخه نوار قلبت صاف شده!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
فروردین ۸۷ : مدتی است که احساس بل* بودن می کنم.
* نه از نوع سباستینش, بلکه از نوع آقای پتیبلش! فروردین ۸۸ : مدتی است که احساس بل** بودن می کنم. ** نه از نوع آقای پتیبلش, بلکه از نوع سباستینش! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
اینجانب به دلیل پاره ای از مشکلات فنی * مصیبتی ** شغلی و انهدامی *** , مدتها اینجا آنجا یا هر جای دیگری در اینترنت نبودم و این 15 روز تعطیلات هم به دلیل کوفتگی ذهنی, عضلانی قادر به انجام هیچ کار مفیدی نشدم. سعی مان بر این خواهد بود که زین پس همیشه در صحنه حاضر باشیم. این نوشته در نتیجه ی توپ و تشر شازده, پیگیری های محمدرضا و برخورد آمفوتر وار و like a wall بودن پینوکیو در اعلام بازگشت و زنده بودنمان نوشته شده است. امضاء گشادعلی نیازف(؟) * سوختن کامپیوتر و عدم وجود فرصت جهت خرید مجدد(توجه به بند 3) ** فوت مادربزرگ عزیزم بعد از ۳۵ روز بستری بودن در بیمارستان *** 12 ساعت کار در روز به مدت 6 ماه از شنبه تا چهارشنبه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
خداوند هر جانداری را صدا و اصوات مخصوصی عطا نموده است.
but كاسكوي همسايه ي ما صداي خر مي دهد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
پ.ن. تا حالا اينقدر بي تربيت ننوشته بودم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
...و در چنين روزي چشم به جهان گشودم تا دولتهايي گوناگون, اعم از سازندگي*, شرمندگي و از همه مهم تر يكه تازي ها و هنرنمايي هاي بازيگر با استعداد** فيلم اديسه فضايي كوبريك را ببينم. * قدمتم به قبل از سازندگي مي رسه ها! ** راهنمايي: يكي از اونايي كه استخوان پرت مي كرد! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
از اين پس مي توانيد به جاي silence و يا اسم حقيقي خودم, منو "گير كرده* در سنتها" صدا كنيد. *عين پاريكال, كه در گل گير مي كند! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
كشف ديرهنگام دراواخر سن 25 سالگي: دوران مجردي بهترين و زيبا ترين دوران زندگيست, به شرط آنكه روزگار در اثر تصميمات و اراده‘ دیگران و عواملي كه در دست و اختيار شما نيست, روي سرتون خرابكاري انجام نداده باشه و خرابكاري تا اون اندازه پائين نيومده باشه كه تمام صورتتونو پوشونده باشه, جوري كه هر مقدار هم كه زور بزنيد نتونيد زيبائيها را ببينيد و نتونيد اميدي به ديدنشون داشته باشيد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
اين "دل- گير" عزيز اونقدر گزين گويه از "آتش بدون دود" جناب نادر ابراهيمي عزيز نوشت كه حسادت عزرائيلو برانگيخت و بعد از ده سال كلنجار رفتن بالاخره وسوسه شد و كارو تموم كرد. تازه به نيمه ي "يك عاشقانه ي آرام" اش رسيده بودم. یادش گرامی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به تذكر آئين نامه اي و توپ وتشر عزيزان و منتقدان( منتقدان دلسوز!) در كامنتهاي مطلب قبل , برايمان كاملاً واضح و مبرهن شد كه بدون شوخي , هر چهار گزينه ذكر شده در موردمان صدق مي كند و صحيح مي باشد . از اين منظر كاملاً توجيه گرديدم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
خانم X : "چرا با اينكه من برادر ندارم تو با من دوستي؟"
Silence :!!! گزينه هاي احتمالي جواب سوال:* ۱- حماقت ( كسريِ عقل ) 2- كسريِ درايت ۳- كسريِ دوست! 4- فزوني خريت چرا مردم اينجوري شدند؟! چرا هر حركتي كه بخواهند انجام بدند بايد سود و منفعتي توش باشه! حتي واسه دوستي آخه؟** ______________________ * شوخي ** بدون شوخي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
" زندگي با ماجراهاي فراوانش ظاهري دارد , بسان بيشه اي بغرنج و در هم باف ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ است. چيست اما ساده تر از اين, كه در باطن تار و پودِ هيچي و پوچي هماهنگ است؟ ماجراي زندگي آيا جز مشقتهاي شوقي تواءمان با زجر, اختيارش همعنان با جبر, بسترش بر بُعد فرِِِِِّار و مه آلود زمان لغزان, در فضاي كشف پوچ ماجراها چيست؟ من بگويم, يا تو مي گويي هيچ جز اين نيست؟" "اخوان ثالث" پ.ن.1: احتمالا مخاطب خاص دارد. پ.ن.2: با دلي فشرده از رنجهاي تحميلي اين دنيا پ.ن.3: عيد بر من كوفت باد! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
نذر كردي توي اين چهار سال رياست* خون مردمو توي شيشه كني و جون مردمو به لبشون برسوني؟ اَجرِت با شيطان رجيم!
* شایدم هشت سال! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
قبلا نسبت به اين كامنتهايي كه رويnerve آدم راه مي ره اصلا حساس نبودم.منتهي وقتي ميام مي بينم كه 3 تا كامنت دارم و با كلي ذوق و شوق و دلي خجسته! مي رم كه از افاضات دوستان بهره مند شم و مي بينم كه از 3 تا كامنت 2 تا و نصفي اش شامل جملات خزعبل و تكراري چون : "سلام خوبي؟ بلاگ خوبي داري! به من هم سر بزن!"(بدون هيچگونه خلاقيت و كلمه اي اضافه تر!) هست, ديگه مخم با خاك يكسان ميشه. ديدم من كه نمي تونم از دست اين كامنتها راحت شم, تائيديه گذاشتم كه اينجوري حداقل دوستان, توي كامنتدوني اينجا چشمشون به جمال اين جور كامنتها روشن نشه. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
از زمان شنيدن درافشاني هاي محمود ش.پ.ش. و ارائه ي مدل اقتصادي من درآورديش, دچار راش! , كهير! و بثورات! در سطوح داخلي مخمان!گرديده ايم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
چند هفته پيش طی یه مکالمه تلفنی: همكلاسيه سابقم, خانم X : ........ يه مكعبي اومده خيلي بامزه ست! شش تا طرف!داره,هر طرفش يه رنگيه كه بايد.....از اين بازيهاي فكريه. من : (سكوت) چند روز پيش طی یه مکالمه دیگه: آشناي من, خانم *XX (با هيجان زياد): ......... ديدي اين مكعب جديده! كه مد شده! مكعبه خيلي با كلاسه!! من : (سكوت و سرگيجه!) X و XX عزيز!, اون موقعي كه شما و ايضا بنده داشتين و داشتيم توي مامي هاتون و مامي هامون خرابكاري مي كردين و مي كرديم,اين مكعبي كه سعي داشتين سه ساعت واسه من توضيحات مبسوط در موردش بدين, يكيش در منزل ما بود كه توسط مادر گرامي واسه برادر گرامي ابتياع شده بود و مشغول چرخش بود. پس وسيله جديدي نيست و خودتونو خفه نكنيد خواهشا! مهم اينه كه مختونو واسه ساختن مكعب روبيك** به كار بگيرين!ضمنا چند وجهيشم در بازار موجود بيد خانوما. * خوبه جان XX نگفت" يه مربعه!" اون وقت خودمو دار مي زدم. ** رغبت نكردم حتي ازاسم صحيح اين مكعب مطلعشون كنم. X وXX عزیز اگه این مطلبو رویت کردین غرغر نکنید که چرا همون وقت چیزی نگفتم!مگه شما آنتراکت می دادین که منم چیزیو توضیح بدم؟! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
عليرغم لطف دوستان , اذعان مي دارم كه مطلب قبلي جوري بود كه بايد به بلاگهاي ديگه مي رفتم و كامنتي با اين مضمون مي ذاشتم: " با آخرين مطالب خاله زنكي به روزم"! مثالهايي هم از دوستان ازدواج كرده داشتم كه منصرف شدم, اگه از اونها هم چند نمونه بيان مي كردم ممكن بود عزيزان عزب اوغلي رغبتشون واسه ازدواجو از دست بدند. همين مقدار خاله زنك بازي بس بيد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
case study 1
دوستي* دارم كه هميشه مي گفت: " يه انسان, يه آدم پيدا نميشه بياد منو بگيره!" من هميشه فكر مي كردم همان اصطلاح معروف(با پوزش از همه آقايان محترم) يكي خر نمي شه بياد منو بگيره را مودبانه بيان مي كنه و يا منظورش اينه كه " يكي نمياد انسانيت به خرج بده و منو بگيره".به تازگي با توضيحات ايشون متوجه شده بودم كه منظور اين دوست بنده, اين بيده كه بلا نسبت همه خرند و هيچ كس آدم نيست كه بياد ايشونو بگيره! چيزي توي مايه هاي grandiosity ! 3برداشت از يه جمله! جالب انگيزناكي ماجرا اين بيد كه مدتي پيش بالاخره اين دوست عزيز بنده با آقايي كه Ph.D عمران در آمريكا مي خواند وصلت نمود و سر وسامون گرفت. case study 2 پناه بر خدا, من از استدلالهاي دوستانم سر در نميارم. دختران امروز را چه مي شود؟ قرصهايم كو؟ عزيزان ديگري هم در جرگه ازدواج كنندگان مي بينم كه با دست پس مي زنند , با پا پيش مي كشند و عزيزاني هم هستند كه با يافت شدن همسر دلخواهشون از نظر اخلاقي, آقاي مربوطه را دو دستي, بلكم سه دستي چسبيده و همزمان بدون رها كردن گل پسر مورد نظر خواسته هاي غير منطقي مادي خود را به اطلاع ايشان مي رسانند و گل پسر مزبور هم درحالي كه عقل را به جمعه سپرده!همه را چشم بسته قبول مي كند! عقل پسران را چه شده است؟ خر مخ كداميك از طرفين را گاز گرفته است؟? تجربه ثابت كرده عزيزاني كه از مواضع استراتژيكيشون در ارائه شرايط اعجاب انگيزشون عقب نشيني نمي كنند موفق ترند. نتيجه گيري: به نظرم من فمينيست نيستم! ********************************* *اين عزيز, جديدا بنده را هم با جملاتي چون "بايد تو هم يكي از اين مردان را به يوغ ! بكشي" به ازدواج ترغيب مي فرمايند!دستشون درد نكنه! بالاخره منه جوون هم نياز به تشويق و ترغيب دارم خوب! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
اخيراً دوستان و آشنايان به دليل اوضاع و احوال حاكم بر كشور به سه دستهء زير تقسيم مي شوند: دسته اول : دوستان و عزيزاني كه به دليل به دنيا آمدن و يا گذراندن دوران كودكي خود در ينگه دنيا , خود به خود سيتي زن هستند.سيتي زني در اين عزيزان نهادينه است.. دسته دوم : دوستان و عزيزاني كه به واسطه سيستم قلاب , تور , شوهر , سيتي زن شدند. دسته سوم : دوستان و عزيزاني كه هنوز اين ور تشريف دارند و در تلاشند كه به انحاء ديگري سيتي زن شوند.اين عزيزان از مهارت دسته دوم بهره اي نبرده اند. بنده هم مسئول نظارت بر اين فرارها هستم! پ.ن. دلم براي همشون تنگ ميشه, خيلي تنگ.اونا بهترين دوستان و خاطراتشون بهترين خاطرات منه. دپرس مي شوييييييييم! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
ساعت 12 ظهر روز اول ماه رمضان : " به دليل رويت هلال ماه , امروز اول رمضان بود!" ساعت 11:30 شب 29 رمضان : " به دليل رويت نشدن هلال ماه , فردا 30 رمضان و پس فردا 1 شوال خواهد بود!" چه جوري مي شه كه واسه ديدن هلال ماه رمضان تا لنگ ظهر وقت هست واسه گزارش رويت و اعلام كردن, اون وقت واسه ديدن هلال ماه شوال تا 11 شب بيشتر وقت نيست؟! قبلنا اينجوري نبودا! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت توسط silence
|
|
||